![]() |
![]() |
|
| نشریه علمی فرهنگی سیاسی... دانشگاه زنجان |
|
اعتماد تنها شرطی می باشد که تقسیم کار سیاسی را از نظر انسانی خوشایند می سازد.( جان لاک) کنشهای مردم را باید واکنشهایی دانست که متاثر از انگیزه های مختلف در محیطهای گوناگون است. مشارکت، در تمامی اشکال آن نیز به عنوان یک » کنش جمعی« از این قاعده مستثنی نیست. در جامعه پسا- انقلابی ایران، مشارکت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی به مثابه » کنش برتر« ( به لحاظ ارزشی) ایرانیان جلوه می کند لیکن امتزاج و تخلیط آن با » سیاست« و » انقلاب« ( به عنوان متغیرهای محیطی تاثیرگذار)، چهره ای خاص و دگرگونه بدان می بخشد. بالمال، فراز و فرودهای این نوع مشارکت، رابطه ای تنگاتنگ و تعاملی با دقایق تشکل های گفتمانی حاکم و مقتضیات محیطهای فراگیرنده ی آنها دارد. بی تردید،» مشارکت فعال« مردم ایران را در شرایط کنونی ، تابعی از فراز و نشیبی است که در مقاطع مختلف در سپهر » امنیت هستی شناختی« و» اعتماد« آنان حاصل گردیده است. به دیگر سخن، از آنجا که مشارکت آگاهانه آمیزه ای از عوامل مختلف است که اجبار از آن حذف گردیده است، لذا اطمینان به تداوم هویتی ( امنیت وجودی) و اعتماد به نخبگان و سایر مردمان، نقش اساسی و تعیین کننده در فرایند شکل گیری آن ایفا می کنند. اما نظام مستقر، به لحاظ ساختاری و کارکردی فاقد پویایی های لازم برای ایجاد» امنیت هستی شناختی« و » احساس اعتماد و اطمینان« در شهروندان است. در صورت تشدید این احساس ، انگاره» نا امنی« و » بی اعتمادی« به گونه ای فزاینده تقویت خواهد شد و متعاقباً بحران مشارکت فرهنگی و جستجوی» نظم نمادین« symbolic order دیگر را در پی خواهد داشت. چنانچه بپذیریم مشارکت یک نوع رابطه جمعی است و روابط اجتماعی ریشه در الزامات متقابل دارد؛ مشارکت مظهر اعتماد است؛ اعتماد و درک مشترک جزو لاینفک تمام تعاملهای اجتماعی هستند؛ اعتماد و پاسخگویی به انتظارات و تقاضاهای جامعه، رابطه وسیع و تنگاتنگ دارد؛ اعتماد و مشارکت ، متضمن اطمینان به آینده هستند؛ اعتماد موجد و موجب آرامش و رضامندی و روابط مسالمت آمیز انسانها است. -امنیت هستی شناختی ( یا وجودی) بر»نوعی احساس تداوم در رویدادها، حتی آنهایی که به طور مستقیم در حوزه ادراک شخصی قرار ندارند« دلالت دارد. بنابراین، امنیت هستی شناختی نشان از یک نیاز فرعی دارد: نیاز به اطمینان از تداوم هویت خود و دوام محیطهای اجتماعی و مادی کنش در اطراف خود. بالمال، تحقق این نیاز ، مستلزم حصول ضریب موثری از » اعتماد«، » اطمینان« و » ایقان« است. البته ، این رابطه یک رابطه ی تعاملی و دو سویه است، یعنی ( به تعبیر گیدنز) هر چه افراد از امنیت هستی شناختی و وجودی بیشتری برخوردار باشند، نسبت به سایرین اعتمادبیشتری را بروز می دهند، هرچه احساس این نوع امنیت مورد تهدید واقع می شود، اعتماد متقابل در آن جامعه نیز تقلیل و تحدید و تعطیل می گردد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:31 توسط سردبیران قلم |
|
|
استان زنجان - قلم- همسر شهید حمید باکری با انتقاد از عملکرد دولت نهم اظهار داشت: بنده سی سال زندگی بحرانی داشته ام، دلم می خواهد این چند سال آخر عمرم را بدون بحران طی کنم. از مردم عزیز کشورمان می خواهم به کسی رأی دهند که بحران زا نباشد. به کسی رأی دهند که قبلا فکر کند و سپس سخن بگوید. به کسی رأی دهند که به سخن کارشناسان اهمیت قائل شود. به گزارش قلم نیوز از زنجان خانم امیری که شامگاه دیروز در مسجد دستغیب در جمع مردم زنجان سخن می گفت، به دولت های بعد از پایان 8 سال جنگ تحمیلی اشاره کرد و افزود: الحق و الانصاف بعد از پایان جنگ و در دولت آقای هاشمی کارهای زیربنایی زیادی صورت گرفت. همه می دانند که بسیاری از پروژه های امروز محصول دولت ایشان بوده است. بعد از یک دوره ثبات و آرامش، مردم و بسیاری از بچه های جنگ به این نتیجه رسیدند که باید برخی از روش ها و فضای جامعه تغییر یابد و عملا بسیاری از آنها و البته خود من به آقای خاتمی رأی دادیم. منظور ما از اصلاحات این بود که در برخی از کارهای اشتباه گذشته تجدید نظرصورت پذیرد. وی ادامه داد: در برهه ای از زمان وقتی دختر و یا پسر جوانی لباسی بر خلاف سلیقه ما می پوشید و یا استفاده از چادر را نمی پسندید، از وی انتقاد و از او اشکال می گرفتیم برخی ها فکر می کنند که آزادی که در زمان خاتمی داده شده، موجب بی حجابی مردم شده است در حالی که این گونه نبود. همه می دانند که تربیت کودک در هفت سال اول زندگی وی صورت می گیرد. هر چقدر حساب می کنم، می بینم که این هفت سال به دوران جنگ برمی گردد، پس ما اشتباه می کردیم و باید اشتباه خود را جبران می نمودیم. ما به جوانان خود اجازه ندادیم که خودشان به نتیجه برسند.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:29 توسط سردبیران قلم |
|
|
این جملات را شنیده اید: اگر دانشگاه اصلاح شود مملکت اصلاح می شود و یا دانشگاه مبدا تحولات است. اما دانشگاه امروز در جامعه ایرانی چه نقشی دارد . آیا دانشگاه امروز مبدا تحولات است. بر سر آموزش یک بام و دو هوای دانشگاه ایرانی چه آمده است؟ بر سر دانشگاه ایرانی چه آمده است که گذراندن صرف واحد های درسی کمال دانشجوی آن است. بر سر دانشگاه ایرانی چه آمده که دانشجوی آن بی انگیزه به تمام مسائل از آموزشی گرفته تا سیاسی شده است... آری اگر در هر دانشگاه روی کره زمین به جای این که محفلش در روز 16 آذر به جای سخرانی شخصیت مطرح فقط به خاطر سیاسی نشدن دانشگاه با کنسرت پر شود به دانشگاه های ما تبدیل می شدند. آری اگر در این دانشگاه ها در ایام انتخابات به جای برگزاری جلسات بحث و گفت و گوی انتخاباتی جلسات تربیتی ازدواج برگزار می شد وضع آن ها هم مانند ما بود. آری در این سه سال که در دانشگاه بودیم شاید به زحمت پنج جلسه در رابطه با مسائل مهم کشور اعم از سیاسی اجتماعی فرهنگی را دیده باشیم آیا این پایین آوردن شان دانشجو نیست؟ آیا فکر کرده ایم چه بر سر این دانشگاه آمده است. آری اگر در هر دانشگاه روی کره زمین حراستش ! قدم به قدم با دانشجویان بود آن دانشگاهها به دانشگاه های ما بدل می شدند. آری اگر آن دانشگاه ها قوانین فصلی! داشتند و یا اگر نشریاتشان حتی نشریات علمی بعد ازماه ها مجوز می گرفتند آن هنگام که دیگر انگیزه برای گردانندگانش باقی نمانده و یا اگر اتاق نشریاتشان از هر شش روز کاری یک یا دو روزش آن هم نه کامل باز بودند دانشگاه های آن ها هم به دانشگاه های ما بدل شده بودند. آری اگر در آن دانشگاه ها هم به دلیل اظهار نظر دانشجویان نگاه امنیتی پیدا می کردند و یا به عده ای از فعالینش تهمت ارتباط با اسراییل زده می شد اینک باید آن ها نیز مثل ما می شدند.آری اگر دانشجویان آن دانشگاه ها نیز اگر دغدغه شان به جای تحصیل تامین مخارج کتاب و نظیر آن بود و یا اگر مصیبتشان سوار شدن در اتوبوس های یک قدم تا مرگ دانشگاه هشان بود تا حالا ترک تحصیل کرده بودند. از همسر شهید باکری شنیدم که می گفت امروز دانشجویان ایرانی در حال ترک کشور هستند. امروز چه شده که نخبگان این چنین کشور را ترک می کنند. امروز چه شده که همسران باکری ها و همت ها این چنین احساس خطر کرده اند که این حرف ها را به ما گوشزد می کنند. آری روزی در این کشور وجود داشت که امثال باکری ها پس از شهادتشان تازه معلوم می شد که مهندس مکانیک هستند. اما امروز مدرک دانشگاه های ما آن هم مدرک جعلی اش ! وسیله ای برای بالا رفتن از نردبان قدرت. آری از دانشگاهی که از هفت روز هفته پنج روزش باز است آن هم از ساعت 8 صبح تا هشت شب ، وبرای فعالیت علمی در روز های تعطیل باید از از سد حراست گذشت و تازه باید قول داد که دانشجویان دخترحضور نداشته باشند (چون محیط دانشگاه خلوت است!) چه انتظاری می توان داشت. آیا دانشگاه ما محل تبادل و تضارب آراست یا ترس از این محیط؟ آیا در دانشگاه های ما به ابهامات دینی پاسخ داده می شود؟ آیا دانشگاه ما اسلامی است و یا اسلامی کردن یعنی دعا خواندن و حجاب داشتن؟ امام جعفر صادق حتی با کافران نیز مناظره و بحث علمی می کرد آیا در دانشگاه های ما این چنین مباحثی وجود دارد و یا این که از به وجود آمدن چنین محیطی ترس داریم؟ آیا خواسته های شهید مطهری مبنی بر تدریس اساتید با عقاید مارکسیستی و لیبرالیسمی در حوزه های مربوط به آن ها اجرا شده است؟ چرا دانشگاه های ما با یک تغییر در دولت چنان تغییر می کنند که اگر یک نفر غیر دانشجو به این محیط بیاید این تغییرات را احساس می کند؟ در این وضعیت با کمال شکفتی ادعای برتری علمی نیز می کنیم. باید به مسئولین گفت در چنین محیطی که دانشجوی دولتی اش به جای فعالیت پژوهشی و علمی به دانشجوی دانشگاه آزاد فخر می فروشد و یا دانشجوی روزانه اش به دانشجوی شبانه اش یا دانشجوی برقش به دانشجوی کشاورزی آیا این محیط ، محیط رشد پژوهش های علمی است یا محیط سرکوب انگیزه های علمی؟آیا فرار از این محیط حق نیست ؟ آیا ماندن در این فضا شان علمی و حتی اخلاقی دانشجو را پایین نمی آورد؟ هان ای دل عبرت بین! آیا شان دانشجوی ایرانی تا این حد است.آیا امروز دانشگاه روی جامعه تاثیر می گذارد یا جامعه روی دانشگاه؟ آیا امروز دانشگاه مبدا تحولات است.آیا امروز تبعیض بین دانشگاههای پایتخت و شهرستان ها بر طرف شده ؟ و آیا ... آری امروز بر سر دانشگاه های ما چه آمده است؟ »حسین کامران حقیقی«
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:27 توسط سردبیران قلم |
|
|
»رفتار مردم ايران غيرقابل پيشبيني است.» در آستانه هر انتخاباتي اين عبارت در برخي تحليلها و سخنان مورد استفاده قرار ميگيرد. اما به نظر ميآيد كه «غيرقابل پيشبيني بودن» نيز مانند خيلي از صفات ديگر نظير «باهوشترين» يا «بااخلاقترين«و... در توصيف ما ايرانيها كمي مبالغهآميز باشد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:26 توسط سردبیران قلم |
|
|
در ایام کهن از فیلسوفی پرسیدند: » چیست آنچه بتوان عشقی بی دریغ نثارش کرد آن سان که هرگز کدورت و نفرت آنرا نیالاید؟« فیلسوف پاسخ داد:» امر دسترس ناپذیر .« یکی گفت: » اما انسانهای زنده همه دسترس پذیرند.« فیلسوف گفت:» پس به سراغ مردگان برو که به سراغ تو نتوانند آمد.« آن فیلسوف اگر در زمانه ی ما می زیست می توانست دسترس ناپذیرش را در زندگان بیابد؛ البته نه در این فرد یا آن فرد معین و منفرد و نه در خانه همسایه بلکه در همه، در ملت، در نوع بشر و در توده یکدستی به نام مردم. امروزه مردم همان امر دسترس ناپذیر است. » مردم اینطور می خواهند« ، » این خواست مردم است« ، » هرچه می کنیم خدمت به مردم است« ، » مردم اجازه نمی دهند که چنین کنیم« ، » ما همه خدمتگزار مردمیم« ، و ...و...و... مردم کجا هستند تا بیدرنگ و به آسانی این گذاره های پرتاب شده در هوا را تصدیق یا تکذیب کنند؟ چه کسی یا کسانی می توانند بحق بر این احکام ادعا داشته باشند؟ گوینده ی چنین جملاتی ممکن است قدیس باشد یا ابلیس یا چیزی میان این دو. اصلاً چه بسا این گوینده فردی باشد که که جداً و از صمیم جان دوستدار مردم باشد.لیکن با این همه، مردم مخاطبی است دسترس ناپذیر ، حاضر و در عین حال غایب، نزدیک و همزمان دور. حتی آنکه امروز مردم به عنوان وکیل، نماینده یا رئیس دولت از طریق انتخابات کاملاً سالم و حتی الامکان بی واسطه انتخابش کرده اند فردا نمی تواند هر تصمیم و کنش خود را خواست ملت و هر گفته خود را قول مردم بخواند و در عین حال بر عدالت و عقلانیت نیز ادعا داشته باشد. چرا؟ چون به لحاظ عقلی و به بیانی دقیقتر از حیث امکان وقوعی هیچ بعید نیست که وکیل خلاف خواست موکلانش عمل کند. نظرسنجی از مردم آمریکا درباره جنگ عراق نمونه روشنی است. از سوی دیگر عدالت در زبان، عدالت در عمل و عدالت در فکر، هر سه اقتضا می کنند که در صدور حکم غیابی محتاط باشیم. صحنه انتخابات گیریم که شفاف، بی واسطه و نامخدوش باشد، باز هم صحنه حضوری یکباره و یکروزه است. اصل ششم قانون اساسی خودمان ناظر به »امر به معروف و نهی از منکر« که اصل اسلامی و ماخوذ از آیه 71 سوره توبه است هرگز به نحوی عادلانه عملی نمی شود. مگر دوام حضور مردم و دولت یکسان، همعنان و همتوان باشد، و چنین چیزی به طورکامل ممکن نیست. مردم یعنی همه و هر فرد. افراد دولت با پشتوانه امکانات رسانه ای، مالی و غیره می توانند در هر آن حضور خود را اعلام کنند. هر روزه در تلویزیون رئیس و اعضای دولت را می بینیم، در رادیو صدای ایشان را می شنویم و در مطبوعات دولتی گزارش اقداماتشان را می خوانیم. تنها به طور نسبی زمانی حضور مردم و دولت همپاتر می شود که مردم نیز با امکانات برابر و ناوابسته به قدرت بتوانند حضور خود را اعلام کنند؛ با کانال های تلویزیونی، با مطبوعات آزاد، با امکانات برابر، با احزاب، نهادهای مدنی و کانون های صنفی قدرتمند و موثر. در غیر این صورت اصل هشتم در حد یک شعار در جا خواهد زد و در نهایت اجرای آن اجرایی یکسویه خواهد شد، و در ضمن کلمه مردم بیشتر به به ابزار مغلطه، کتمان و بهتان بدل می شود: » این توهین به مردم است.« این جمله آیا به گوش شما آشنا نمی رسد؟ چه کسانی و با چه لحنی آنرا ادا می کنند؟ آیا نمی توان از هر مخالفتی با سنتی متحجر به ناروا انگ مهلک توهین به مردم را بیرون کشید؟ آری!» این توهین به مردم است« مفتریان حرفه ای می توانند قربانی خود را با این تیر ناکار سیه رو و نابود کنند. آنان غالباً این انگ مهلک را از پشت تریبونی خارج از دسترس مردم در هوا رها می کنند و غالباً با فریاد و صدایی بلند که گویی باید به گوش مردم تا دوردست ترین نقاط برسد؛ به گوش محرومان، از کارافتادگان، حاشیه نشینان، دگراندیشان و پرت افتادگانی که گاه پراکندگی و بی بهرگی آنان از کانونی مجتمع کننده چندان و چنان نیست که عدد آرا را افزون و توجه به آنان را لازم سازد و چه بسا این فریادغضبناک و گوش خراش از گلوی دشمنان مردم صادر شود. پیامد این وضعیت آن است مه همه دوست می شوند تا دوست و دشمن مردم از هم تمییز ناپذیر شود. خواننده به عشق مردم می خواند، بازیگر به عشق مردم روی صحنه میرود، ورزشکار به عشق مردم عرق می ریزد، دولت مرد اصلاً خدمتگزار مردم زاده شده است. من نیز ناچارم به عشق مردم نفس بکشم. مجریان رادیو و تلویزیون که دیگر جای خود دارند. هر بامداد که روزی نو آغاز می شود حتی اگر از با ررنج و محنت و تشویش، خنده را فراموش کرده باشیم دهانی خندان و خوش بیان بر ما طوفان امی رایگان ارزانی می دارد تا گره از جبین بگشاییم و به ریش روزگاز غدار بخندیم. آخر چرا باید در دنیایی که آهنگ مردم دوستی و مردم دوستان گوش فلک را کر کرده است غم به دل راه دهیم. کسی که این آهنگ را می شنود و باز هم رخت غم و یاس را می پوشد لابد خودش عیبی دارد. هرگز مباد که این آهنگ زنگی از رنگ و فریب داشته باشد! حاشا که این بار عام امید درس تسلّی و تحمل باشد. این حضرات که در صف اول دوستان مردمند دوست ندارند که ما مخاطبان همواره عزیز این عمر یکباره را به عبس بر خود شاق کنیم حتی اگر مشقات در موطن خودمان تبعیدمان کرده باشند. آنان همچون خورشیدند. خورشید برای که می درخشد؟ برای همه اما نه به یکسان. آنگاه که تو از درد به خود می پیچی تله-ویژن همچون تصویری از دور خبردارت می کند که حالت از این بهتر نمی شود.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:23 توسط سردبیران قلم |
|
|
در مورد حقوق مدني زنان من اصطلاح قيم مآبانه را به کار مي برم که نگاه قيم مآبانه به موقعيت زن در قوانين ماست. فرض کنيد يک زن مي خواهد عمل جراحي کند، شوهر او بايد اجازه دهد. اين بدن متعلق به اوست چرا يک مرد بايد اجازه دهد او عمل جراحي کند؟ به خاطر دارم در زمان به دنيا آمدن کودک، آن خانم رو به مرگ بود و کودک به دنيا نمي آمد، دکترها به شوهرش گفتند او دارد مي ميرد شما اجازه مي دهيد يا خير که او را عمل کنيم يعني شوهر بايد اجازه مي داد که او بميرد يا نميرد. شوهر که اطلاعاتي از جراحي نداشت، گفت اجازه نمي دهم و اين جزء کوچکي است يعني کسي که مالک وجود و بدن خودش است- البته در درجه اول مالک خداست- اجازه ندارد درباره جسم خودش تصميم بگيرد. به اين ترتيب به طور مستتر ما براي او يک مالک مستتر در نظر گرفته ايم؛ اين يک نگاه ضايع کننده کرامت زن است. يا اگر بخواهد به خارج از کشور سفر کند بايد اجازه همسر وجود داشته باشد. البته من به شدت به اين مساله که زن و مرد با هم پرواز داشته باشند، اعتقاد دارم. به هيچ وجه اعتقاد ندارم زن در مقابل مرد يا مرد در مقابل زن بايستد. هميشه گفته ام زن و مرد دو بال پرواز بشريت هستند، بدون اين دو بال پرواز، بشريت اصلاً پروازي نخواهد داشت و اين دو بال بايد هماهنگ باشند. با بال شکسته قطعاً پرواز خوبي انجام نخواهد شد ولي بحث من اين است که اگر قرار است پرواز خوبي انجام شود هر دو بال بايد قوي باشند.
من معتقد نيستم رفع تبعيض و حمايت از زنان را که مطرح کردم فقط يک شعار است. به نظر من يک نياز بسيار جدي است، نه اينکه مطالبات زنان باشد بلکه بالاتر از آن است. در واقع مطالبات يک ملت شرافتمند و آزاديخواه است که انتظار دارد همه آحاد ملت به حق خود برسند. ولي اگر قدم به قدم پيش برويم، در قلمرو خانواده وقتي به مسائل زنان مي نگريم، نخستين نکته مهم اين است که «کار زنان» که بخشي از توليد ناخالص ملي است هيچ گونه محاسبه يي نمي شود. توليد ناخالص ملي يعني زن از صبح تا آخر شب مرتباً مشغول توليد انواع محصولات زندگي اعم از فرهنگي و مادي است که روي آن حسابي نمي شود. همان زن در محيط خانواده اگر در مقام مادر ظاهر شود البته کرامت مند است زيرا در فرهنگ و تمدن ما و در اکثر فرهنگ ها و حوزه هاي تمدني، مادري و مادرانگي يک امر قابل احترام بوده ولي در مقام يک زن به تمام معنا، يعني به معناي هستي شناسانه و خارج از قيدهايي که به او زده مي شود که زن است، مادر است يا دختر است و... در اينجا وقتي به موقعيت زنان نگاه مي کنيم به درستي متوجه مي - شويم در نظام حقوقي و نظام حقوقي خانواده براي زن ارزش خاصي قائل نشده اند. دادگاه ها به - گ گلوگيرها و مخمصه هايي عجيب براي زنان تبديل شده اند يعني وقتي پاي يک زن به دادگاه - س می رسد، من نديده ام به راحتي به حق خود برسد،
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:21 توسط سردبیران قلم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:19 توسط سردبیران قلم |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 23:18 توسط سردبیران قلم |
|
|
1- آدمی موجودی صرفاً طبیعی نبوده، بلکه نحوه ی هستی وی درون یک فرهنگ و یک سنت اجتماعی و تاریخی تحقق می پذیرد. تصور کنید نوزاد انسانی را در شرایط طبیعی بسیار مناسبی پرورش داده، آنچنانکه هیچ مشکلی از لحاظ تغذیه، پوشاک، دمای محیط، دوری از خطرات و... نداشته باشد. بی تردید چنین نوزادی رشد طبیعی و بیولوژیک خواهد داشت، لیکن هرگز از نحوه ی هستی انسانی برخوردار نخواهد بود. فرهنگ ها و سنت های اجتماعی و تاریخی از عناصر اصلی و بنیادین تحقق نحوه ی هستی انسانی هستند. 2- انسان موجودی بالذات تاریخی است، لذا حیات فردی و اجتماعی وی پیوسته و مستمراً محل حدوث تغییرات و مظهر ظهور ساحت های گوناگون وجود اوست. به همین دلیل چنانچه فرهنگ و سنتی تاریخی نتواند پا به پای تحولات تغییر بپذیرد، به مجموعه ای از عادات ذهنی و رفتاری مرده و بی روح و نامتناسب با حیات فردی، اجتماعی و تاریخی یک قوم تبدیل خواهد شد. در چنین حالتی است که می توان از مرگ یک فرهنگ سخن گفت. 3- در دوران ما، به دلیل بسط مدرنیته و رشد وسیطره تکنولوژی، به خصوص در پرتو فناوری های نوین در عرصه ی اطلاعات و ارتباطات، فرهنگ ها دیگر به منزله امری عمدتاً بومی، قومی، جغرافیایی و منطقه ای وجود نداشته، بیش از گذشته تحت تاثیر فضا و نحوه ی تفکر جهانی هستند. جهانی شدن ،تحقق تاریخ جهانی و اضمحلال کامل فرهنگ های بومی و منطقه ای از مهم ترین ویژگیهای دوران ما هستند، امری که در کشور ما کاملاً مورد غفلت واقع شده و می شود. 4- فرهنگ پدیده ای انسانی است و مثل هر امر انسانی دیگری ، از نوعی حیات و پویایی برخوردار است. فرهنگ، به منزله ی امری زنده نیازمند منابع تغزیه کننده است. » تفکر« ، روح فرهنگ، و فرهنگ به منزله ی جسم و کالبد تفکر است. متاسفانه در جامعه ما، به دلیل بحران در تفکر، فرهنگ از عناصر اصیل تغزیه کننده خود، محروم است. هیچ یک از نهادها و اجزای حیات اجتماعی ما در اندیشه تغزیه فرهنگ نبوده یا اساساً نمی توانند از نقشی مثبت و تاثیرگذار برای حیات بخشی به فرهنگ و مقابله با سیل عظیم و خروشان نیهیلیسم جهانی برخوردار کردند، نیهیلیسمی که ما و جوانان را نیز فرا گرفته و با شدت روزافزونی آنها را در تحت سیطره خویش قرار می دهد. 5- در این راستا، اینجانب به عنوان عضو کوچکی از جامعه ی فلسفی کشور، هم دانشگاه و همه نهادهای به اصطلاح فرهنگی و سیاسی کشور را به نحو توامان محکوم می نمایم. شبه دانشگاههای ما صرفاً به بخشی از نظام دیوانسالاری ( بوروکراتیک) عظیم کشور تبدیل شده و فعالیت به ظاهر علمی، آکادمیک و فرهنگی در دانشگاهها، غالباً با پنهان شدن در در پس گفتمان حاکم و رایج فرهنگی کشور، بدون هیچ گونه اصالتی، صرفاً به نقابی برای سهم خواهی از درآمدهای نفتی و مک زدن از پستان های پر شیر نفت خام وطن تبدیل گردیده است. قدرت سیاسی کشور نیز متاسفانه نه درک درستی از ماهیت فرهنگ داشته، نه تحولات جهانی اخیر را در می یابد و نه اساساً به دلیل عمل زدگی و غرق شدن در مسائل روزمره ی جامعه، قدرت تفکر جدی و اصیل در باب سرنوشت فرهنگ و تفکر در این دیار را داشته است. قدرت سیاسی در ایران هنوز به آن پختگی لازم نیز دست نیافته است که گوشی شنوا برای شنیدن دل نگرانی های فرهنگی متفکران و اهل نظر این دیار داشته باشد.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:50 توسط سردبیران قلم |
|
|
-در این مقال بر آن شدیم که اظهارات خانم رجبی را بدون این که احساسی با آن بر خورد شود با استدلال به شبهاتی که به میر حسین موسوی وارد کردند پاسخ دهیم.(پاسخی که از برخی نظرات دوستان نیز استفاده شده است) و نیز قصد نداریم که به جای پاسخ گویی به عیوب خانم رجبی بپردازیم. در یادداشت خانم ذکری شده از خانه میرحسین در جماران ”در کاخنشین یا شاهنشین جماران“پاسخ کاملا روشن است خانه مهندس موسوی همان طورکه یکی از دوستان و نیز هم محلی های مهندس می گویند در پس کوچه ای بن بست است در اطراف پاستور بدون هیچ دیواری! خانم رجبی چنان حزب جمهوری اسلامی را منحل شده(به لحن جمله یادداشت توجه کنید) اعلام می کنند که گویی حزبی بوده ضد انقلاب در حالی که فراموش کرده اند چه کسانی عضو این حزب بوده اند. تناقض جملات خانم رجبی فاحش است. ایشان موسوی را (به فرض مقصر بودنش) چنان ساکت و بی مسئولیت در این 20 سال دانسته در حالی که خود اذعان می کند موسوی از مشاوران ارشد هاشمی و خاتمی و مسئول تباهی! این دوران بوده است . یا موسوی در تباهی! این دوران نقش داشته یا این که فقط ساکت بوده و بی مسئولیت. کدام یک؟ در مورد اظهار فضل خانم رجبی در مورد امام اینطور فهمیده می شود که 1. از نظر خانم امام یک مداخله جو بوده است و نمی گذاشته هیچ یک از مسئولین کارهایشون را طبق برنامه ریخته شده انجام بدهند و دائماً موجب دلسردی افراد می شده است. 2. امام آدم خیلی ترسویی بوده که جرأت نداشته یک آدم بی لیاقتی را برکنار کند. یعنی در زمان شاه و بنی صدر امام خیلی شجاع بوده و موقعیت اسلام زیاد خطرناک نبوده و مصلحت هم مطرح نبوده و امام توانسته این دو نفر را برکنار کنند ولی در زمان مهندس موسوی امام فاکتورهای فوق را نداشته است. خوب جای شکرش باقی است که از امام یک وصیت نامه و مجموعه سخنرانی باقی مانده که ما بر اساس آنها امام را بشناسیم وگرنه اگر قرار بود که شما خانم رجبی میزان باشید همه چیز نا میزان می شد.( جمله حضرت امام را به این خانم یاد آور شوم :امام به آقای ناطق نوری فرمودند : من به عنوان یک شهروند- به کلمه شهروند توجه شود- اعلام می نمایم انتخاب نکردن آقای موسوی به عنوان نخست وزیر خیانت به اسلام است) در مورد نماز جمعه رفتن موسوی. یکی از دوستانی با نام آقای رجایی که نماز جمعه می روند شهادت می دهد که مهندس موسوی همیشه از درب شرقی خیابان طالقانی در نماز شرکت می کند آیا این شرکت نکردن است، خوب است ما نیز معنای شرکت کردن را بدانیم! گر مسلمانی از اینست که حاقظ دارد آه اگر از پی امروز بود فردایی در مورد سلیر اظهارات این یادداشت که محصول افکار شخصی ایشان است و نه استدلال و برهانی قاطع قضاوت را به خود مخاطبان وا می گذاریم. و اذا خاطبهم جاهلون قالو سلاما » حسین کامران حقیقی«
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:48 توسط سردبیران قلم |
|
|
- در مدتی که میرحسین موسوی برای احیای مرده اصلاحطلبی قد علم کرده، بسیاری از جوانان - دانشجویان - از سراسر کشور تماس میگیرند و میپرسند: موسوی کیست؟ سوابق او چیست؟ تاکنون کجا بوده است؟ به این پرسشها چگونه میتوان پاسخ داد که موسوی ناشناختهای است برای 25سالهها، و فراموششدهای است برای سنین بالاتر!؟ بر آن شدم تا بنویسم موسوی کیست؟ و تاکنون کجا بوده است؟ - موسوی عضوی از حزب انحلالیافته جمهوری اسلامی است، که نزديك به 8سال نخستوزیر ایران بوده است. امروز آشکارا اعتراف میکنم که حتی مَنِ فعال سیاسی بسیار دچار اشتباه بودهام که وی را «توانمند و دارای برنامه اقتصادی یا سیاسی» میدیدهام. چرا؟ زیرا در حاکمیت امام، شخص امام برنامهسازی، تصمیمگیری و اداره جامعه و رهبری میکردند و مجریان را هر چند ناتوان یاری مینمودند و به ایستادگی و عدم فرار از مسؤولیت تشویق میکردند یا نهیبزده و اخطار میدادند. - موسوی همانگونه که یکی از اصلاحطلبان گفته است، به درستی «پدر اصلاحطلبی برانداز» است. «تحکیم وحدت» یا همان «دسته وحشتآفرین و فاسدالعقیده» در حمایت او جان گرفت و پایگیر شد، و با امداد مالی و معنوی اعضای دولت وی، علیه ولایتفقیه، در سالهای رهبری امام ترکتازی کرد. اشاره میکنم به تعدادی از موتورهای وارداتی که مشهور بود به این گروه وحشتزا اهدا شد تا با فروش آن هزینه ستیزهگری با اسلامناب را فراهم آوردند. - موسوی کسی است که در یک چالش درونی، توان ایستادگی نداشت یا لجاجت داشت یا... و به دلیل آن در بحران جنگ در سال 67 با «استعفای ناگهانی» موجب خشم امام گردید و امام در پاسخ، وی را هشدار دادند: «حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من یا مسؤولین رده بالای نظام را در جریان میگذاشتید. در زمانی که مردم حزبالله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه میبرند، چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخستوزیری، در چهارچوب اسلام و قانون اساسی، به خدمت خود ادامه دهید.» و در پایان یاداور شدند: «همه باید به خدا پناه بریم، و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از اینگونه مسایل در طول انقلاب زیاد دیدهاند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهند داشت.»
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:47 توسط سردبیران قلم |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
نام نشریه: قلم
ترتیب انتشار: گاهنامه مدیر مسئول: حسین کامران حقیقی سر دبیر: مصطفی خداکرمی |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
شهروند امروز دانشجویان معدن دانشگاه زنجان |
|
RSS
|